|
آرزو
ادامه ميدهم اين زندگي تكراري رابراي آرزوهاي هيچ وپوچم...
| ||
|
من...!!! سرم را بالا میگیرم...!! چون بازی را به کسی باختم...!!! که با خیانت برده بود...!! [ 90/12/26 ] [ 17:57 ] [ غلام حیدر یاری ]
من و تیر چراغ برق، دردمان یکی است شب که میشود سرمان تاریک دلمان پرنور صبح که میشود سرمان سنگین دلمان خاموش [ 90/07/26 ] [ 19:32 ] [ غلام حیدر یاری ]
دلم هوايت را كرده كاش بودي و باهمه خستگيها مي خنديديم ... تو مي داني دلم بهانه چه چيز را مي گيرد ذره ذره وجودم پر از بهانه است بهانه نبودنت من از اين همه تنهايي خسته ام چرا با من حرف نمي زني ؟ چرا نيستي ؟ تو كجايي؟؟؟ [ 90/05/16 ] [ 15:17 ] [ غلام حیدر یاری ]
بعدازیک و نیم سال ومینویسم
سلام به تمام دوستان خدایاشکرمی کنم که آرزویم رابرآورده کردی بعدازدوسال توانستم به ارزویم برسم اون هم به کمک خودت ولی این دوسال خیلی زیادبود خوب نوبت ماذودترازاین نمی شد؟ خوب یک آرزودیگه دارم به شرط اینکه ذودتربرآورده کنی آرزومی کنم که بدونه چقدردوسش دارم ممنون خدای بی نهایت مهربان ولی ...؟خودت می دونی . [ 89/02/22 ] [ 17:10 ] [ غلام حیدر یاری ]
[ 87/07/24 ] [ 5:41 ] [ غلام حیدر یاری ]
[ 87/06/23 ] [ 2:43 ] [ غلام حیدر یاری ]
آنچه که هستی هدیه خداوند به توست و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند ، پس بی نظیر باش . وقتی به چیزی که آرزوت بود رسیدی ، تازه میفهمی که آرزوش بهتر از داشتنش . بعضی از آدما مثل کوه می مونن ، هر چی بهشون نزدیک تر بشی ، بیشتر به عظمت و بزرگی شون پی می بری . همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی ، پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی ، چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته . زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم . [ 87/05/29 ] [ 2:32 ] [ غلام حیدر یاری ]
شاگردي از استادش پرسيد: " عشق چيست؟ استاد در جواب گفت:" به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور . اما در هنگام عبور از گندمزار ، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟" شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد :" چه آوردي؟" و شاگرد با حسرت جواب داد:" هيچ. هر چه جلو مي رفتم ، خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين تا انتهاي گندمزار رفتم." استاد گفت:" عشق يعني همين" شاگرد پرسيد :" ازدواج يعني چه؟" استاد به آمد كه :" به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه بازهم نمي تواني به عقب برگردي" شاگرد رفت و پس از مدت مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم انتخاب كردم . ترسيدم كه اگر جلو بروم بازهم دست خالي برگردم." استاد باز گفت:" ازدواج هم يعني همين"
[ 87/05/04 ] [ 9:0 ] [ غلام حیدر یاری ]
۱۰۰۰ مرتبه ۹۰۰ جمله ی عاشقانه را روی۸۰۰ جای مختلف به۷۰۰ زبان و پیش ۶۰۰ نفر فریاد زدم! ۵۰۰ تای آن رادر۴۰۰ جمله گنجاندم و به ۳۰۰زبان در۲۰۰برگ ترجمه کردم. ۱۰۰تای آن را۹۰روز... روزی۸۰ مرتبه برای تو خواندم! ۷۰ تای آن را آموختم وبیش از۶۰تای آنرا تجربه کردم و ۵۰غروب را از ۴۰سمت به نظاره نشستم. در ماه ۳۰روزه،بیشتر از۲۰روز ۱۰ باراز تو ۹سوال کردم. ۸ سوال من را ۷ مرتبه در۶ روز جواب دادی. با ۵ واسطه ۴ دفعه تو را ۳ جا دعوت کردم... ۲ ساعت خواهــــش کردم تا یک بار گفتی:دوستت دارم [ 87/04/21 ] [ 13:6 ] [ غلام حیدر یاری ]
[ 87/04/21 ] [ 10:26 ] [ غلام حیدر یاری ]
به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک
چرا باید به دور تو بگردم؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم . . . [ 87/04/21 ] [ 9:11 ] [ غلام حیدر یاری ]
[ 87/04/21 ] [ 8:52 ] [ غلام حیدر یاری ]
ز هـر جـا بگـذرد تـابـوت من غوغا به پا خيـزد
چـه سنگيـن ميـرود اين مّــرده از بس آرزو
[ 87/04/17 ] [ 3:32 ] [ غلام حیدر یاری ]
عاشقى را شرط اول ناله و فریاد نیست تا کسى از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقى کار هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست [ 87/04/17 ] [ 3:25 ] [ غلام حیدر یاری ]
از هر چه بدم آمده، آمد به سرم حیران شده در جان خودم، در بدرم این دوست چنان کشید خنجر به تنم دشمن نکشید تیغ چنین بر بدنم [ 87/04/17 ] [ 2:59 ] [ غلام حیدر یاری ]
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم [ 87/04/17 ] [ 2:56 ] [ غلام حیدر یاری ]
صفر را بستند که ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم [ 87/04/17 ] [ 2:53 ] [ غلام حیدر یاری ]
چه حالي مي كند درويش چشمان سحر خيزت
تو مولاناي ما خواهي شد و ما شمس تبريزت... [ 87/04/14 ] [ 4:6 ] [ غلام حیدر یاری ]
آتش عشق تودرسینه نهان است مرا آهازاین شعله ی سوزنده جان است مرا به من سوخته دل گوشه ی چشمی بنما که نکوتر زهمه ملک جهان است مرا
[ 87/04/14 ] [ 3:37 ] [ غلام حیدر یاری ]
چون هستي من ز هستي توست تا هستم و هسـتي دارمت دوست [ 87/04/12 ] [ 3:13 ] [ غلام حیدر یاری ]
امروز به عاشقـــي و خود لج كردي
راه دل خود ز هــــــــم دلي كج كردي شــــاد از سفر حجـــازي و بي خبري در كعبــه ي بي حضور دل حج كردي [ 87/04/12 ] [ 2:44 ] [ غلام حیدر یاری ]
امروز ز بی مهـری تو سخت شکستم از چشــم تو افتادم و بر خاک نشستم هرچنـد که افسرده و غمبـــار شده دل یک لحظه ولی چشم زروی تو نبستم [ 87/04/12 ] [ 2:40 ] [ غلام حیدر یاری ]
دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته ازین دست بدعاها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزو دارم توو سینه که دوباره چشم من تورو ببینه واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم آخه توو رنگ چشات قیمت دنیا رو دیدم تووی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی بخدا ناز دو چشماتو بدنیا نمیدم حالا من یه آرزودارم توو سینه که دو.باره چشم من تو رو بیبنه دوباره دل هوای با تو بودن کرده نگو این دل دوری عشقتو باور کرده دل من خسته ازین دست بدعاها بردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن حالا من یه آرزودارم توو سینه که دو.باره چشم من تو رو بیبنه [ 87/04/11 ] [ 2:50 ] [ غلام حیدر یاری ]
|
||